صائن الدين على بن تركه
87
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
صورت محبوب بر تو جلوه كرد و تو را مغرور گردانيد بدين مرتبه ، تا گفتى آنچه گفتى ، و دعوى تحقّق به نهايت مقامات عشق كردى و معايب دروغ را بدين دعوى باطل پوشانيدى ؛ « 1 » « دعوى داران ازين خبر بىخبرند » « گر مرد اين حديثى دعوى ز سر بدر « 2 » كن » * * * [ 85 ] و في أنفس الأوطار أمسيت طامعا * بنفس تعدّت طورها فتعدّت [ 86 ] و كيف بحبّي و هو أحسن خلّة * تفوز بدعوى ، و هي أقبح خلّة [ 87 ] و أين السّهى من أكمه عن مراده * سها ، عمها ، لكن أمانيك غرّت « 3 » به مجرّد دعويهاى باطل و شطحيّات لاطايل كه از فضولى « 4 » نفس و خيرهسرى او ظاهر شده ، دست طمع در انفس اوطار و اعزّ مآرب كه تحقّق به نهايت مراتب عشق است ، زدهاى و ندانسته كه اين تعدّى و ظلمى است كه نفس بر تو كرده كه تو را در نيمه « 5 » راه عشق ، سراسيمه گذاشته و خردههاى قلب دعوى را مىخواهد كه به استعانت شوايب تدليس و تلبيس در بازار عشق به بهاى انفس مطالب خرج كند . زنهار ! « 6 » گرت خزانهء محمود نيست ، دست طمع * دلير در شكن طرّهء اياز مكش [ 86 ] و خود چگونه تواند بود كه به دعوى دروغ كه زشتترين خصلتى است و خسيسترين تمنّيى « 7 » است « 8 » ، فايز گردى به نفايس جواهر عشق من كه اعزّ مراتب خلّت و اجلّ و احسن اطوار محبت است « 9 » ؛ « آرزو وانگه فزون از خود چه مشكل محنتيست « 10 » » . [ 87 ] حاصل آنكه از روى تصوير و مثال ، حال تو به اكمهى مىماند كه طالب ادراك سها باشد از غايت استيلاى سلطان تحيّر و جهل ؛ و « 11 » حال آنكه اكمه از كجا و ادراك سها كه ميدان تجارب جياد قواى باصره است و تسابق ايشان در حدّت ادراك ، از كجا ؟ ليكن
--> ( 1 ) . تب : + مصرع . ( 2 ) . فر : برون . ( 3 ) . تب : عزّت . ( 4 ) . فر : فضول . ( 5 ) . تب : نيمهء . ( 6 ) . فر : زينهار ! بيت ؛ ال تب : + بيت . ( 7 ) . ال تب فر : تمنّى . ( 8 ) . مل ندارد . ( 9 ) . تب : + بيت ؛ فر : + ع . ( 10 ) . تب فر : محنتست . ( 11 ) . تب ندارد .